تبليغاتX
dastan ha va sher ha
داستان های کوتاه و اشعار
این داشت یه ترانه میشد، اما زنگ تلفن نذاشت، نصفه موند، دیگه هیچ وقت تو دفتر کارم چیزی نمی نویسم،

خیلی دلم گرفته، لعنت به فیسبوک که رو زخم کهنه قلبم نمک پاشید، لعنت به هرچی دزده، لعنت به هرچی آدم کلاش و دروغگو که از سادگی مردم سوء استفاده میکنن، لعنت به من که آدم نمیشم، لعنت به حافظه قوی، لعنت به .....

لعنت به دنیایی که رسمش نامردیه،....

دلم خیلی پره، خیلی گرفته، کاش مغازه ها گوش میفروختن،کاش....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 18:47  توسط محمد اسماعیلی | 
سلام عزیزم اسم این دل نوشته هستش که متأسفانه نیمه کاره موند.

هرکی تونست تکمیلش کنه به من هم خبر بده لطفاً


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 16:22  توسط محمد اسماعیلی | 
بالاخره سکوت شکست

که یک جمله اش کافیست تا

دنیا را زیر و رو کنم

تقدیم به اونی که خودش میدونه و خودم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 15:54  توسط محمد اسماعیلی |